سفر به کره جنوبی-سئول-بخش سوم

 به نام خدا

سلام به همگی

همون طور که آخر پست قبلیم گفتم، امروز می خوایم سری بزنیم به بازار و آخرین دقایق بودن تو شهر سئول رو با هم بگذرونیم. قبل از شروع این پست، بین ویدیوهام، ویدیویی پیدا کردم از مراسم تعویض نگهبان های قصرهای سلطنتی که اینجا براتون آوردم. امیدوارم خوشتون بیاد. چشمک

 اگر حجم فایل بالا بود و ویدیو لود نشد، روش کلیک راست کنید و Open video in new tab رو بزنید و وارد صفحه اصلی آپلود ویدیو بشید. از اونجا راحت می تونید این ویدیو رو مشاهده یا دانلود کنید.

      و اما موضوع امروز:

یکی از معروف ترین بازارهای سئول بازار دونگ دمونه (dongdaemun) که تو منطقه مرکزی بخش شمالی شهر یعنی بخش توریستی واقع شده. محل تقریبیش هم تو شکل زیر با علامت آبی رنگ مشخص شده. یکی از ایستگاه های خط پنج متروی سئول درست در همین محل واقع شده و با استفاده از این خط به راحتی می تونید به محل بازار برسید. 

 

 

 

این بازار در سمت شرق محل قصرهای سلطنتی (علامت سبز) قرار داره و از طریق خیابونی شرقی-غربی که در وسطش یک کانال آب وجود داره، به نزدیکی قصرها متصل می شه. برج نامسان هم همونطور که روی شکل معلومه، در جنوب اون ها قرار داره.

 

 

این خیابون رو می تونید تو شکل زیر که به سمت غرب چرخیده شده، ببینید. در واقع از سطح خیابون به کناره های کانال آب پله وجود داره و اونا محل رفع نشستن و رفع خستگی یا مشغول شدن به تماشاست. 

 

 

بازار دونگ دمون مثل بازار تهران شامل بخش های مختلفی مثل بازار کفش، بازار کیف و ... می شه. اینجا چندتا عکس از لباس هایی که فروشنده ها اجازه می دادن عکس بگیرم، براتون گذاشم. جالبه که بین لباساهایی که من تو کره دیدم، زیاد تنوع رنگ دیده نمی شه و بیشتر رنگ های سفید و کرمی برای لباس دیده می شه. 

 

 

 

 

 

از خرید که خسته می شیم، می ریم طبقه آخر یکی از پاساژها که مثل فود کورت های خودمون چندین رستوران داره و من این غذای چینی رو سفارش می دم و الحق که بهترین غذایی بود که تو اون مسافرت خوردم. بعدا تو ایران دستور پخخت این غذا رو تو مجله های آشپزی خودمون هم دیدم؛ بهش می گن برنج کانتونی (چینی) (cantonese rice). بقیه مخلفات هم که شامل کیمچی کره ای و سیب زمینی شیرین بود که واقعا خوشمزه بودن. کیمچی کره ای بسیار تنده ولی وقتی به مزش عادت کنی، دلت بدجور براش تنگ می شه! خنده

 

 

 

 

 

تو محله دونگدمون، بین اون همه بازار و مغازه، یهو برخوردیم به این نمای تاریخی.

جالبه که درست پشت این ساختمون، یک مغازه بود که فروشنده ش تا ما رو دید، بهمون سلام کرد!

حس عجیبیه، بین این همه آدم شرقی و وسط بازار دونگ دمون تو سئول، یه ایرانی بهت سلام کنه.... آقای مهربونی بود که سال ها بود تو سئول زندگی می کرد و تو بازار یه مغازه زیورآلات داشت و تا ما رو دیده بود حدس زده بود که ایرانی هستیم.


 

و بچه هایی که در کنار اون اثر، سرگرم اجرای مراسم طبل زنی تو خیابون بودن.

 

 

کمی تو خیابون و از بالای کانال آب پیاده روی می کنیم و از بازار کفش دیدن می کنیم. اونجا همه جور قیمتی دیده می شه و حتی مارک های تقلبی هم به فروش می ره، اما می تونم بگم حتی کفش های با قیمت متوسط هم کیفیت خیلی خوبی دارن. فقط باید موقع خرید هر جنسی بپرسید که made in Korea هست یا نه. چون تو بازار کره هم جنس چینی به وفور یافت می شه!

 

 

 

 

 این هم کافی شاپی در کنار بازار که کنارش می نشینیم و خستگی در می کنیم تا کمی بیشتر زندگی روزمره مردم رو درک کنیم.

 

شب آخر حضور در سئوله و تصمیم می گیریم که سری بزنیم به خیابون تهران! مهم ترین خیابون محله معروف گانگنام که پر از آسمان خراشه و بافتش تفاوت خیلی زیادی با منطقه توریستی سئول داره. همونطور که گفتم، بخش تجاری و مدرن شهر در جنوب رودخانه هان قرار داره و خط آبی رنگ تو شکل زیر هم محل خیابون تهران رو نشون می ده. 

 

 

 

 

متاسفانه نتونستیم اون تابلوی معروف "خیابان تهران" که به فارسی نوشته شده رو پیدا کنیم. بنابراین، راهی شدیم به سمت رودخانه تا شب آخر رو در کنار رودخانه "هان" بگذرونیم. زیر پل ها هم خیلی ها مشغول دوچرخه سواری بودن.

 

 

 

و اما آخرین روز حضور ما در سئول......

پرواز ما نیمه شبه و توفان سهمگینی که از روز خروج ما از ججو شروع شد و کم کم به سمت شمال کشور یعنی سئول در حرکت بود، حالا به سئول رسیده. مدیر هتل بهمون پیشنهاد می کنه زودتر به سمت فرودگاه حرکت کنیم. بار و بنه رو جمع می کنیم و ساعت حدود 11 ظهر هتل رو تخلیه می کنیم و با اتوبوس به سمت فرودگاه حرکت می کنیم. تو خیابون باد به همراه بارون با شدت در حال وزشه.

ساعت حدود 1ظهره و تو سالن فرودگاه اینچئون نشستیم به انتظار پرواز نیمه شبمون.... پروازها یکی یکی لغو می شن. استرسون زیاد می شه.

نیمه شب می شه و هواپیمایی اتحاد، همونطوری که انتظارشو داشتیم، اعلام می کنه که پروازمون لغو شده. چمدون ها رو هم تحویل نمی گیرن و معلوم هم نیست که پرواز بعدی به امارات کی انجام می شه! و از گرفتن هتل برامون هم خبری نیست! البته از طرفی حق هم داشت چون آمدن توفان تقصیر هواپیمایی اتحاد نبود.

عده کمی که قبل از ما چمدونشون رو تحویل داده بودن و کارت پرواز گرفته بودن، اوضاع بهتری داشتن. ما مونده بودیم با چمدون و خستگی و بلاتکلیفی. متاسفانه نتونستیم لاکر هم پیدا کنیم که چمدون ها رو به امانت بذاریم و با خیال راحت بخوابیم.

شب رو روی نیمکت های چوبی سالن فرودگاه به صبح می رسونیم و صبح خسته و کوفته پرس و جو می کنیم و می فهمیم پرواز بعدی به امارات ظهر اون روزه. اما مشکل اینجاس که اگه با اون پرواز بریم، برای پرواز بعدی از ابوظبی به تهران، باید 40 ساعت منتظر بمونیم!!! تا اینکه یکی از ایرانی ها بهمون پیشنهاد می کنه بریم و بلیت رو تعویض کنیم. بالاخره هواپیمایی اتحاد بلیت رو برامون با هواپیمایی امارات عوض می کنه و پرواز بعدی امارات... نیمه شبه. اما خوبیش این بود که برای پرواز بعدی از دبی به تهران، فقط باید 5-6 ساعت منتظر می موندیم.

ما زمانی حدود 36 ساعت در فرودگاه اینچئون کره به سر بردیم و با آدمای مختلفی از ملیت های مختلف که همه وضعیت ما رو داشتن آشنا شدیم. تجربه سخت، اما جالبی بود لبخند

این هم نمایی از همان سالنی که ما 36 ساعت اونجا بودیم.

 

 

 

تو پست بعدی خاطرات سفرم رو از کشوری براتون میگم که برای ما ایرانی ها کمتر شناخته شده ست.

منتظر پست بعدیم باشید عینک

 

/ 8 نظر / 689 بازدید
هگزا

بسیار عالی شرح دادید [گل]

ایران شاد

عالی بود به ما هم سر بزن امیدوارم موفق باشین.

مهسا

سلام عزیزم .. مثل همیشه عالی و جذاب بود ... حیف شذ که برگشتی!خخخ×واقعا سخته آدم بخواد از همچین جایی برگرده ...خیلی از استایل لباساشونم خوشم اومد ^^ منتظر پستای بعدیتم هستم[گل][ماچ]

مریم

واقعا عالیه لطفا به گذاشتن پست هات ادامه بده حرف نداره

مهشيد خانم

سلام دوست من خوبي؟وبلاگتو ديديم دلم نيومد نظر ندم واست.اگه دوست داري بازديد وبلاگت بره بالا و افراد زيادي هر روز بهت سر بزنن به سايت زير برو و با بزرگترين دايرکتوري وبلاگنويسان تبادل لينک کن. www.mihanlinks.ir

بارونک

وااای من میییییخواااااام[نیشخند]

لیلی

من 5 سال دیگه میرم کره و اولین کاری که میکنم دنبال لی مین هو میگردم و اگه وبلاگت هنوز باشه همینجا بهتون میگم که من رفتم و با لی مین هو ...[خجالت] به وبلاگ منم سر بزنید www.truelove.3cb.ir

لیلی

من 5 سال دیگه میرم کره و اولین کاری که میکنم دنبال لی مین هو میگردم و اگه وبلاگتون هنوز باشه همینجا میگم که رفتم و با لی مین هو...[زبان] به وبلاگ منم سر بزنید WWW.truelove.3cb.ir